یک روز می آیی که من، دیگر دچارت نیستماز صبر ویرانم ولی، چشم انتظارت نیستمیک روز می آیی که من، نه عقل دارم نه جنوننه شک به چیزی، نه یقین، مست و خمارت نیستمشب زنده داری می کنی، تا صبح زاری می کنیتو بی ق
وضع ما در گردشدنیا چه فرقی می کندزندگی یا مرگ، بعد از ما چه فرقی می کندماهیان روی خاک و ماهیان روی آبوقت مردن، ساحل و دریا چه فرقی می کندسهم ما از خاک وقتی مستطیلی بیش نیستجای ما اینجاست یا آنجا چه ف